حراجی عشق

فقط از عشق میگم یه عشقی که پشیمونی نداره

تانگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۳  کلمات کلیدی: پشت پرده ، محرم آشنا

شنیده ای که کم ها با تجارت زیاد می شود؟

 شنیده ای خیلی از سرمایه دارها با دستفروشی شروع کرده اند و از سرمایه ی این و آن ارتزاق کردند تا عاقبت به صبر، خود صاحبان سرمایه شده اند؟ شنیده ای و دیده ای که آنها که نشستند و گفتند: ما کجا و سرمایه داری کجا، به هیچ جا که نرسیدند هیچ، ازجای خویش هم به عقب برگشتند؟ این حکایت تکراری حکایت همانان است که می دانند همه ی هستی را خدای هستی برای آنان آفریده است و دادها زده است که سخر لکم، متاعا لکم، خلق لکم، اما آنچه البته به جایی نرسد فریاد است.

این حرفها را برای چه می زنم آری باز هم گریزی به آنچه دارم اما گویا ندارم. سرمایه ای که فقط آنان که با دست و دل پاک به آن رسیدند و با صاحب سرمایه تجارت کردند صاحبان آن سرمایه شدند. آری همانکه تو قرآنش خوانی و معشوقها نامه ی معشوق.

برای من و امثال منی تعجب آوراست که رهبر یک امت آن کس که سکان دار یک انقلاب است خمینی کبیر هر سه روز یکبار تمام این نامه را از اول تا انتها نه می خواند که می بلعد اما مرا حتی یکساعت هم لذت انسی نیست.

چرا؟ به راستی چرا؟؟

به راستی تا به حال از عمیق دل و از ژرفای وجود چنین خود را سوال پیچ کرده ام؟ نه احتیاج به سوال پیچ کردن نیست. در همان لحظه ی اول قرآن خودش پاسخم می دهد: افلا یتدبرون القران ام علی قلوب اقفالها. آری این مهر است که بر قلبم خورده و مرا تاریک و بی نور نموده است. آخر می دانی چیست قرآن با تاریکها و اهل ظلمت دم خور نمی شود. قران را فقط یک گروه همنشیند و آنهم مطهرونند و بس: لا یمسه الا المطهرون و مطهر شدن را معنایی جزاین نیست که دل را خانه ی یار باید کرد و بس. آخر مگر محبوب اجازه می دهد نامه ی عاشقانه اش را نامحرمان بخوانند؟ هرگز! هرگز! که رسم هیچ معشوقی چنین نبوده است چه رسد به محبوب غیوری چون خدای عاشقان.

باید دست به کار شد که  تا نگردم آشنا زین پرده رازی نشنوم. باید که نگذارم دلم از این کاروان عاشقانه جا بماند. باید که بدانم میان عاشق و معشوق ها چه می گذرد و سر از این آخور شکم و هوس و آرزو بیرون برم و بدان دربار بار یابم. باید قران بخوانم تا بدانم او چه گفته است و عاشقان چه شنیده اند....