حراجی عشق

فقط از عشق میگم یه عشقی که پشیمونی نداره

بهترین بودن
ساعت ٥:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٠  کلمات کلیدی:

نمی دونم تو هم مثل منی!

مثل منی اون وقتیکه می خوام به خوب شدن فکر کنم عرق شرم مثل بارون بهار از سر و روم میریزه

 مثل اون لحظه هایی که از خدا خوب شدن و مثل خوبا شدنش رو می خوام چقدر دلم غوغا میشه که من و کجا و ...

اما یه فرصت نابتر از طلا و زودگذر تر از برق و باد در راهه...

شبهای قدر فرصتی دگر برای شدنها

یه فرصت دیگه برا ی اینکه هر شبمون رو تبدیل به شب قدر کنیم

 خوشا آنانکه هر لحظه شان در زیر برق نگاه خدا قدری دیگر است

خوشا آنانکه که الله یارشان بی...

التماس دعا


 
باطن پیران سحرخیز
ساعت ٥:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٠  کلمات کلیدی:

مردان خدا پرده ی پندار دریدند

یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند

هر دست که دادند از آن دست گرفتند

هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند

یک طایفه را بهر مکافات سرشتند

یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند

یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند

یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند

جمعی به در پیر خرابات خرابند

قومی به بر شیخ مناجات مریدند

یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد

یک قوم دویدندو به مقصد نرسیدند

فریاد که در رهگذر آدم خاکی

بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند

همت طلب از باطن پیران سحر خیز

زیرا که یکی را زدو عالم طلبیدند

زنهار مزن دست به دامان گروهی

کز حق ببریدند و به باطل گرویدند

چون خلق درآیند به بازار حقیقت

ترسم نفروشند متاعی که خریدند

کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است

کین جامه به اندازه ی هر کس نبریدند

مرغان نظر باز سبک سیر «فروغی»

از دامگه خاک بر افلاک دویدند


 
سفر از پیش تو هرگز....
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱  کلمات کلیدی:

با تو گفتم «حذر از عشق » ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم...نتوانم

چند روزی رفته بودم سفر. جای خیلی دوری نبود اما روستای دور افتاده ای بود.

 رفتم که ببینم مردم با خدا و بی خدا چه می کنند و دیدم که همه خوانند او را مومن و ترسا و یهود و گرچه کلا مشان شاعرانه نیست اما با نگاه عطشناکشان به من و به  همه ی آنهایی که به هجرت آمده بودند فهماندند دلهاشان برای او پر می زند آی مردم !آی همه ی آنهایی که نامی از طلبگی دارید! مردم فرو دستها چشمشان به دستان شماست که اندکی دیگر از خدا و احکام و اخلاقش برایشان بگویید. مراقب باشید علامت غیبت در دفتر حضور و غیاب خدا برایتان ثبت نشود...

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم...


 
← صفحه بعد